amir samamir sam، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

پسر طلای من

بدون عنوان

1391/6/4 0:37
نویسنده : khanevade bozorg alborz
873 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر گلم عزیزم الان که دارم برات می‌نویسم تو بغل منی قشنگم ساعت 12 شب منتظر بابا هستیم تا از مغازه بیاد خونه با اون زبون قشنگت داری برام شعر می خونی: (پیش پیشی ملوسم می خوام تو رو ببوسم . مامان منو نمی زاره . مامان پیشی مو داره ) دلم می خواد تو رو بخورم . مامان کبری رو می گی مامان دوبری اف ففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف من فدای تو بشم با اون لی لی دوزک...................   گوشی مامان گرفتی میگی مامان: شعر مامانی نهار چی داریم برام بزار می خوای باهاش برقصی نمی دونی چه نازی میدی عکس نی نی‌ها رو  می‌بینی فکر می‌کنی اوستا فدات شم الهی گفتی مامان آب بده وقتی ته شیشه یه ذره آب بود گفتم سر بکش گفتی نه مامان لیوان بده گریهسیم یو اس پی دور خودت چرخندی اشکت در امد بابات امد طبق معمول هر شب خودتو می کشی که بابا امد بیاد بیرون از اتاق حتما بابا ببین این خری روش نشسته هستی کادوی تولد بابا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)